محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
135
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مبعوث كرد و مبعث وى را آغاز تاريخ كردند و چون طوفان بيامد و مردم زمين هلاك شدند و نوح و خاندان و همراهانش از كشتى فرود آمدند زمين را ميان فرزندان خويش تقسيم كرد : وسط زمين را به سام داد كه بيت المقدس و نيل و فرات و دجله و سيحان و جيحان و فيشون است و از فيشون تا شرق نيل ، وزشگاه باد جنوب ، تا وزشگاه باد شمال . و قسمت مغرب نيل و ما وراى آن را تا وزشگاه باد دبور به حام داد . و آن سوى فيشون را تا وزشگاه باد صبا قسمت يافث كرد . و آغاز تاريخ از طوفان شد تا آتش ابراهيم ، آنگاه از آتش ابراهيم شد تا مبعث يوسف ، آنگاه از مبعث يوسف شد تا مبعث موسى ، آنگاه از مبعث موسى شد تا پادشاهى سليمان ، آنگاه از پادشاهى سليمان شد تا مبعث عيسى پسر مريم ، آنگاه از مبعث عيسى پسر مريم شد تا مبعث پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم . و اين مبدأ تاريخ كه از گفتهء شعبى آوردهاند طبق تاريخ يهود است ولى اهل اسلام هجرت را آغاز تاريخ كردهاند و پيش از آن مبدأ تاريخى نداشتند ولى چنان كه گفتهاند قريش پيش از اسلام سال قبل را آغاز تاريخ كرده بودند . و ديگر عربان روزهاى معروف خويش را آغاز تاريخ كرده بودند چون روز جبله و كلاب اول و كلاب دوم كه آغاز تاريخ آنها بود . و نصارى روزگار اسكندر ذو القرنين را مبدأ تاريخ كردهاند و پندارم كه تا كنون تاريخشان همانست . ولى پارسيان مبدأ تاريخ از شاهان خويش داشتند و چنان كه دانم اكنون دوران يزدگرد پسر شهريار را آغاز تاريخ دارند زيرا وى آخرين پادشاه آنها بود كه پادشاهى بابل و مشرق داشت . سخن از بيوراسب كه از دهاق بود عرب او را ضحاك نامد و حرفى را كه به تلفظ ما بين سين و زاى فارسى باشد ضاد كند و ها را حا و قاف را كاف گويد و حبيب بن اوس را از اين شعر وى را